دوزگون و قارانقوش - شرح زندگی و احوال دکتر حسین محمدزاده صدیق و صمد بهرنگی

قایناق: محمدرضا باغبان کریمی، دوزگون و قارانقوش، تهران، نشر تکدرخت، ۱۳۸۸.
در کتاب زیر مهندس محمدرضا باغبان کریمی به معرفی حسین دوزگون (حسین محمدزاده صدیق) و صمد بهرنگی به عنوان دو دوست میپردازد و پس از بررسی حال و هوای دهه چهل و پنجاه هر یک از این قلم به دستان را مورد تحلیل و بررسی قرار میدهد.
دوزگون نیز به سال 1324 در تبریز زاده شد. از همان دوران مدرسه ضمن عشق به زبان مادریاش، استبداد و خفقان را حس کرد و دانست که فرهنگ و زبان او در این کشور و تحت سیطرهی رژیم شاهنشاهی ممنوع است. ضرورت مبارزه را فهمید و از همان نوجوانی قلم به دست گرفت.
چون دانشسرا را تمام کرد، رهسپار روستاهای تبریز و اهر گردید و همچون صمد و دهها تن از معلمان روستاها، از جرگهی دوستان صمد شد و همان راهی را پیمود که صمد برای آنان همواره کرده بود؛ یعنی زندگی با مردمی ساده و تلاشگر و مبارز. انسانهای ساده، پاک و غیوری که فرهنگشان تبعید گشته و ممنوع شده است. او نیز همچون صمد به گردآوری فولکلور پرداخت. او نیز از چشمهی فرهنگ غنی مردم آذربایجان سیراب گشت. به گردآوری مواد فولکلوریک همت گماشت و در راه مبارزه برای احقاق حقوق ملت خویش، قلم به دست گرفت و ابتدا با نگارش مقالاتی در مجلههای مختلف و همکاری با قارانقوش کار نویسندگی را آغاز کرد و مدّتی نگذشت که از نویسندگان ثابت نشریات متعهد کشورمان شد.
از سال 1344 تا 1345، قارانقوش بخش هنری – اجتماعی نشریهی آدینه را مستقیماً بر عهده گرفت و در آن جا با همکاری دوستان نزدیکش از جمله دوزگون به ترویج فرهنگ و ادب آذربایجان پرداخت. ضمن چاپ مواد فولکلوریک آذربایجان، به درج مقالات ادبی سنگین و بیان مشخصات زمان در پاسخ به نیازهای اجتماعی – ادبی جامعهی ایرانی مبادرت کرد. 17 شماره از این نشریه با همت دوستان صمد منتشر شده است و در تدارک برای چاپ نشریهای در تبریز بودند که صمد از میان دوستان رفت و اما با رفتن او، کارها تعطیل نشد بلکه این بار دوزگون بود که این رسالت را به گردن گرفت و به خوبی از عهدهی این مسئولیت برآمد.
دوزگون نیز در آن شرایط خفقان شاهنشاهی، مقالات و کتابهای علمی ادبی و تحقیقی خود را یکی بعد از دیگری زیر چاپ برد و لحظهای بیکار ننشست.
دوزگون مقاله نوشت، شعر گفت، داستان نگاشت، به تحقیق ادامه داد، گردآوری مواد فولکلوریک را عهدهدار شد، به ترجمههای ماندگار دست زد که این کارها بیاجر هم نماند زیرا از طرف ساواک دستگیر و به جرم «اقدام علیه امنیت كشور و تحریك به قیام مسلحانه!» 6 ماه زندان كشید و 5 سال از حقوق اجتماعی محروم شد. اما این تضییقها نتوانست دوزگون را از راه خود منصرف سازد. هر بار که از بازداشت و زندان بیرون آمد با عزمی راسختر به تداوم مبارزاتش امید بست و راه را تا سرنگونی رژیم پهلوی ادامه داد، به طوری که در طلیعهی انقلاب سال 1357، دوزگون با نشر بیش از 30 جلد کتاب، کولهباری از تجربه و مبارزه را اندوخته داشت. بخشی از این اندوختههایش را صرف دوست صمیمی و فداکارش قارانقوش کرد. چون او شهید شد، اینک دوزگون بود که پیام دوستش را به ملت آذربایجان برساند و به همین خاطر علاوه بر چاپ نشریه، نوشتن دهها مقاله در حق وی، منظومهای حماسی نیز در شرح زندگانی سراسر مبارزه و اندیشهی قارانقوش نوشت و نشان داد که دوستی حقیقی و صمیمی است.
صمد، پدیدهای بزرگ در ادبیات معاصر ایران است و با نوشتهها و عملش برای مقولهی روشنفکری ایران آبرو خرید. او نیز در عمر کوتاه خود آن چنان خستگیناپذیر کار کرد و آثاری آفرید که کسی را تصور چنین فعالیتی کمتر است. او که برای مقالات خود اسامی مستعاری مانند:«ص. قارانقوش، چنگیز مرآتی، بهرنگ، بابک، آدی باتمیش، داریوش نواب مراغهای، افشین پرویزی، ص.آدام، سولماز، داص و ....» را انتخاب کرد و این امر برای پرهیز از شناخته شدن و شهرت بود، با این حال چنان شهرتی کسب کرد که نویسندگان نامدار ایران چنان در برابر او و عظمت اندیشهها و تلألو افکارش سر تعظیم فرود آوردهاند که بیسابقه است و بسیاری از نویسندگان برای ملاقاتش به تبریز آمدهاند.
صمد به سال 1318 در محلّهي چرنداب تبریز پا به جهان نهاد. به سال 1325 به مدت یک سال به زبان مادری خود درس خواند و در همین یک سال در سرودهایش از ستارخان، آذربایجان و زبان خود فریاد کشید و مشق دید. هنوز دبیرستان میخواند که مدیر مدرسه، پدرش را احضار کرد و به خاطر حرفها و فعالیتهای فرزندش بدو اخطار داد. در سال 1334 وارد دانشسرا شد.
16 ساله بود که با غلامحسین ساعدی 21 ساله آشنا شد. در 1335 با بهروز دهقانی آشنا شد. در 1336 به عنوان معلم عازم روستاهای آذربایجان شد و به دنیای کودکان وارد گردید. در 1337 وارد دانشگاه تبریز گشت تا لیسانس زبان انگلیسی بگیرد. از سال 1340 با امضاء ص. قارانقوش وارد دنیای نویسندگی شد و تلخون، سپس افسانهی آه را چاپ کرد. سال 1342 کند و کاو در مسائل تربیتی ایران را منتشر ساخت. با نشریههای معلم امروز، سپاهان و بامشاد همکاری کرد.
در همان سال پاره پاره را که برگزیدهای از اشعار ترکی از دوران کلاسیک تا امروز بود منتشر کرد و به همین خاطر راهش به دادگاه کشیده شد. کتابهای خرابکار (ترجمه از عزیز نسین)، اولدوز و کلاغها، کلاغ سیاهه (ترجمهای از مامین سیبریاک)، الفبای آذری برای مدارس آذربایجان، گئجه دیر (ترجمهی اشعار از شاعران معاصر فارس مانند شاملو، اخوان، فروغ فرخزاد، نیما، م. آزاد) را به چاپ رساند. در همین زمان با جلال آل احمد آشنا شد، سپس دوستان خوبی همچون علیرضا نابدل، حسین صدیق، غلامحسین فرهود، رحیم رئیسنیا، مناف ملکی و ... پیدا کرد.
در همین سال به دلیل فعالیت ادبی از کار تعلیق شد. اما ساکت ننشست بلکه با نام مستعار افشین پرویزی، دو جلد انشاء ساده را نوشت. تلخون را به زبان ترکی نوشت. در اعتصابات دانشجویی دانشگاه تبریز و تهران فعالانه شرکت کرد. جالب آن كه بسیاری از نویسندگان مطرح ایران مانند: آل احمد، ساعدی و مفتون امینی برای دیدار با صمد راهی تبریز شدند.
سال 1346 اعتصاب بزرگ دانشگاه تبریز را با همکاری دوستانش همچون کاظم سعادتی رهبری کرد. کتابهای خوبی مانند: کچل کفترباز، افسانهی محبت، پسرک لبوفروش حاصل تلاشهای ادبی – اجتماعی صمد در این سال است. سپس شرکت فعالانهای با حضور آل احمد و ساعدی در مراسم خاکسپاری غلامرضا تختی به انجام رساند. این سال، برای صمد و دوستانش سال پرکاری بود. در سال 1347 کتابهای دیگرش مانند: یک هلو، هزار هلو، 24 ساعت در خواب و بیداری، کوراوغلو و کچل حمزه را منتشر ساخت و آخرین کتابش ماهی سیاه کوچولو را نوشت و از سوی ساواک و رژیم پهلوی مورد تهدید مستقیم قرار گرفت. ساواک به خانهاش میریزد، اما در نهایت در شهریور 1347، جسد او را در رود ارس مییابند.
سه روز بعد از آن، دوستان غیورش – علیرضا نابدل، بهروز دهقانی و کاظم سعادتی جسد او را به تبریز آورده و دفن میکنند و چاپ و انتشار آثار صمد را به گردن میگیرند.
این، مختصري از زندگی صمد بود اما فراموش نکنیم که هر چند کتاب ماهی سیاه کوچلو در دنیا شهرتی کسب کرد و جوایز بسیاری از کشورهای ایتالیا، چکسلواکی، ترکیه و غیره به دست آورد، اما شاهکار اصلی او، به گفتهی غلامحسین ساعدی، زندگیاش بود. ولی راه او توسط دوستانش بعد از مرگ او ادامه یافت و از آن جمله دوزگون بود که همواره یاد و خاطرهی او را زنده نگه داشت.
دوزگون و قارانقوش هر دو زاده و پروردهی شهر تبریزند و فاصلهی سنی 6 سال چیزی نیست که آنان را از هم جدا کند بلکه از یک نسل هستند و زندگی هر دو نیز شبیه هم بوده است و از نظر طبقاتی، خانوادگی و تحصیل نیز در یک رده بودهاند. هر دو معلم بودهاند و معلمی را از روستاهای اطراف تبریز آغاز کردهاند. هر دو عاشق فرهنگ و ادب بوده و درد آذربایجان و آذربایجانی را حس کردهاند و مهمتر آن كه شرایط خفقان سیاسی – اجتماعی را درک کردهاند و دانستهاند که عشق و علاقهی آنان به زبان، ا دبیات، وطن و مردم با یک سد بزرگی به نام حکومت شاهنشاهی روبرو است و این عشق و علاقهی آنان در قاموس این حکومت ممنوع است. بنابراین آن دو، یک راه را انتخاب کردند و آن، گرفتن قلم به دست بود تا از این فرهنگ تبعیدی دفاع نمایند.
سادهترین راه برای این مبارزه و در عین حال اصولیترین راه، پیوستن به مردم و یاد گرفتن از مردم بود و سپس همگام با آنان به حرکت درآمدن و مردم را نیز به حرکت آوردن. برای این کار هر دو به فرهنگ مردم روی آوردند. ادبیات شفاهی مردم آذربایجان که بسیاری از پژوهشگران خود را، به دلیل غنا و محتوای والایش حیرتزده کرده است، خمیرمایهی فعالیت آنان قرار گرفت. هر چند که جدا از هم به گردآوری مواد فرهنگ مردم پرداختند، اما موضوع یکی بود. جالبتر آن كه در حین گردآوری و یادگیری به نتایج یکسانی نیز میرسیدند. قارانقوش ضمن آن كه افسانههای آذربایجان، قوشماجالار و چند اثر دیگر را گرد آورد به جمعبندی یافتههای خود نایل شد و به همان نتایجی رسید که دوزگون با گردآوری و بررسی دیگر مواد فولکلوریک مانند سایالار، آتالار سؤزو و سایره بدان دست یافته بود. قارانقوش علاوه بر گردآوری این مواد، به استفاده از آنها در قصههای کودکانه همت گماشت، - به قول نویسندهای – کودکان زیر صد سال را مورد خطاب قرار داد و آموختن را پیشه کرد. با نگارش دهها قصهی کودکانه، یافتههای خود را به کار گرفت و به آنان راههای مبارزه با: ظلم، پستی و پلشتی، خرافات و اندیشههای پسماندهی فئودالی و سرمایهداری آموخت.
دوزگون نیز یافتههای خود را در کارهای علمی – ادبیاش به کار گرفت و رفته – رفته بر عمق تحقیقات خود افزود و در قالب کتابهای تحقیقیاش به کمک مردم شتافت.
جمعبندی دوزگون از قصههای آذربایجانی و دستهبندی آنها از نظر موضوعی در چند کتاب مستقل مطرح گشته است که از آن جمله میتوان به قصههای روباه و بررسی شخصیت آنان و تطبیقش با چهرههای طبقات مختلف اجتماع انسانی و سپس به قصههای کچل و بررسی شخصیت این چهرهی افسانههای آذربایجانی اشاره کرد. قصههای روباه از جمله موضوعاتی است که دوزگون به صورت یک کتاب مستقل به چاپ سپرده است. از دیگر آثار تحقیقی وی در زمینهی فولکلور میتوان به سایالار، عاشیقلار، هفت مقاله و . . . اشاره کرد.
این دو دوست در روستاهای دور از شهر تبریز و با امکانات بسیار اندک به معلمی روی آوردند. با کودکان رنج و زحمت و کار زندگی کردند و این طبقه از جامعه را برگزیدند و روی آنان کار کردند و به نتایج شگفتانگیزی دست یافتند. بسیاری از چهرههای مبارز دههی 50 از میان این شاگردان مستقیم ایشان هستند.
زمینهی کاری هر دو نویسنده یکی است. مجموعهی مقالات قارانقوش بیشتر ادبیات آذربایجان و بویژه آثار معاصر است و از شعر تا دستور زبان ترکی سخن رانده و در نقدهای ادبی، همواره جانب شاعران متعهد، از جمله ساهر و سهند را گرفته است. در مجموعهی مقالات از زندگی عاشیقها و شاعران کلاسیک نیز غافل نمانده است. آثار دوزگون نیز در همین زمینه بوده، گویی هر یک، دنبال کار دیگری را پی گرفته است.
هر دو معلم بودند، عشق به کودکان در وجود آنان شعله میکشید، از اخطار، تعلیق و اخراج نیز بیبهره نشدهاند. قارانقوش در عمر پربار اما کوتاه خود از این برخوردها برخوردار بوده است و حتی الفبای آذربایجانی باعث گشت که به خانهاش بریزند و حدود 9 روز بعد خبر غرق شدنش رسید و چه رابطهای بین این دو حادثه بوده است، بماند. دوزگون نیز سراسر عمر خود را چه در زمانی که در دبیرستان تدریس و چه زمانی كه استاد دانشگاه بود همواره با تهدیدهای زورمندان روبرو بوده است اما هیچ یک سبب نشد تا خللی در باورهای راستین وی ایجاد شود.
این دوستی و رفاقت امروز نیز بعد از گذشت چهل سال از درگذشت قارانقوش در روح و اندیشهی دوزگون پا برجاست و همچنان با یادآوری عظمت دوستی و اندیشههای وی، روح دوزگون به غلیان میآید و سبب میشود تا نویسندهی بزرگ در پیرانه سری دست به قلم ببرد و از مبارزات مشترکشان سخن گوید و بنویسد.
دههی 50 – 40
سالهای بین 1340 الی 1350 دههای پرتلاطم، سرشار از حوادث و اتفاقات مختلف سیاسی – اجتماعی بود. از یک سو در بهمن ماه 1340 شاه ستمگر پهلوی با اعلام اصول ششگانه انقلاب سفید(!) دورهای تازه از ظلم و ستم شاهانه و سرمایهداری را آغاز کرد و چیزی نگذشت که 15 خرداد 1342 به رهبری امام خمینی (ره) از پشت آن رسید و سرکوب این حرکت، روحیهی شکست و ناامیدی را در عرصهی سیاسی پدید آورد. و به دنبال آن بحق میتوان گفت که عرصهی ادبی ایران، زمینه را برای آگاهی مردم مهیا میکرد. پس از آن روشنفکران سراسر ایران با قلمهای تند و تیز خود وارد عرصههای ادبی شدند. آثار ادبی مختلف به میدان آمد. شعر رنگ و لعاب مبارزه گرفت هر چند که به سمبولیسم روی آورد، اما حرفی برای گفتن داشت و حرفش را میزد. شعر در این عرصه تنها نبود، نمایشنامه، داستان کوتاه، رمان و حتی فیلم نیز پا گرفت و به راه افتاد.
بیتردید آذربایجان با حرکتهای سریع و عمیقش در رأس قرار گرفت، هر چند که زبانش بریده بود و فرهنگش تبعید گشته بود، اما روشنفکرانش جرأت و شجاعت بیان را داشتند و با روحیهای مبارزهجویانه وارد عرصه شدند. قارانقوش در رأس این حرکت بود و با نگارش بیباکانهی مقالاتش، روشنفکران سراسر ایران را بهتزده و متوجه تبریز كرد. مجلهی آدینه در فراتر از آذربایجان پخش شد و ادبیات متعهد ایران را پیریزی کرد و آنگاه با نگارش بیباکانهتری از اصول آموزش و پرورش کشور در کتاب کندوکاوی در مسائل تربیتی ایران، همهی افکار روشناندیشان سراسر ایران را به خود جلب کرد. آنان که سالها در آرزوی بیان دردهای جامعهی ستمزده و استبدادزدهی ایران بودند، اینک شاهد آن بودند که جوانی بیباک از تبریز، عمق درد کشور را رو میکند و با روحیهای شجاعانه و بیپروا به بیان این دردها برميخیزد.
به دنبال آن، دانشگاهها به خود آمدند و در رأس همهی دانشگاههای کشور، دانشگاه تبریز سینه در برابر دژخیمان رژیم تا دندان مسلح شاهنشاهی سپر کرده و از خواستهی مردم دفاع میکند. رهبری آنرا نیز جوانانی به دست گرفتهاند که در عین حال قلم به دستان تبریز هستند. اینان کسانی نبودند جز صمد بهرنگی، حسین دوزگون، نابدل، دهقانی، سعادتی و دهها تن از یاران صدیق و مبارز؛ که همواره در همهی عرصهها سیاسی، اجتماعی و ادبی پشت به پشت هم دادهاند و صمیمانه و آگاهانه به مبارزه برخاستهاند.
با این توصیف میتوان ادعا کرد که تبریز در این دهه، تجلیگاه مبارزه و تعهد و رسالت شده است. چشم امید همهی نویسندگان متعهد و مبارز، رو به سوی تبریز دارد. آری تبریز دوران بیداری و انتباه خود را میگذراند، این مظلوم دست بسته به خود آمده است و نه تنها میخواهد خود را نجات دهد، بلکه قبل از خویش، منادی رهایی بخش کل ملت ایران گشته است. اگر نویسندگان ایران سربسته و در رمز و راز به بیان دردهای جامعهشان میپردازند، نویسندگان تبریز با صراحت لهجه و شیوایی بیان به اعتراض لب گشودهاند.
تبریز مرکز نشر کتابهای مبارزهجویانه و اصالتخواه گشته است. دهها نویسنده قلم به دست گرفتهاند، دهها مرکز نشر برپا شده است و هر کوی و برزنی، جوانی طالب مبارزه در صف مردم حقطلب ایستاده است. کتابها که چاپ میشوند در غروب تابستانهای تبریز دست به دست جوانان میگردد، خیابانها غلغلهای است، آنچه بین جوانان رد و بدل میشود کتابهای کوچکی است که از فرهنگ آنان نوشته شده است، از مبارزه و حتی مبارزهی مسلحانه دم میزنند. جلوی کتابفروشیها غلغله است هر چند که ماموران ساواک نیز در کمین نشستهاند. چند هزار جلد از کتاب در یکی دو روز نایاب میشود گویی مردم تبریز را سیراب نمیکند. چشمها در راه کتاب دیگری است.
انتشارات شمس، نوبل، حقیقت و دیگران محل رفت و آمد نویسندگان است و گاه نویسندگانی از شمال، جنوب، شرق یا غرب ایران آمدهاند و به دنبال کتابی خاص و نشریهای مشخص و یا شاید دنبال مقالهای و شاید دیدن و ملاقات با روشنفکری!؟
تعداد نویسندگان مطرح تبریز در همین دهه سر به دهها نفر میزند که تعدادی از آنان اینهایند: صمد بهرنگی با دهها کتاب قصه کودکان و مقالات تند انتقادی، ح. صدیق با دهها شعر و مقاله و کتاب در فرهنگ و ادب آذربایجان، بهروز دهقانی هر چند با تعدادی از افسانههای آذربایجان اما با قلمی قاطع و مبارزهجویانه و ترجمههایی از شون او كیسی، علیرضا نابدل جوانی با اشعار حماسی و اندیشههای انقلابی، مناف فلکی با شعری که چند بیت آن کافی است تا نویسندهای را برای به دست آوردن متن کامل شعرش از جنوب کشور به تبریز بکشاند، کاظم سعادتی با چند مقاله و شرکت فعالش در دانشگاهها طالبان بسیاری را راغب ملاقاتش میسازد. غلامحسین ساعدی پدر تئاتر و نمایشنامهنویسی مدرن ایران و نویسندهای که سمبل مبارزه و گفتگو است، مفتون امینی شاعر بزرگی که هر چند در شعر فارسی جزو شاعران ردیف اول ایران است اما هنوز در ادبیات ترکی در جستجوی راهی است. اما جسورانه و در صف جوانان شعر میسراید و از بیباکی جوانانش دل گرفته است، بولود قرهچورلو سهند ضمن پرداختن به تاریخ و افسانههای حماسی خلقش، از مبارزهی نیکیها علیه پلیدیها، روشنایی علیه ظلمت، و انسانیت علیه استبداد سخن میراند و شجاعانه از عدل، آزادی و برابری دم میزند و با خلق شعرش نشان میدهد که زبان و فرهنگ ترکی نه تنها شکستناپذیر است بلکه دارای جوهره و توانمندی جاودانهای نیز هست، محمدعلی فرزانه با همتی متواضعانه غنای فرهنگ آذربایجان را به رخ جهانیان میکشاند (بایاتیلار، دده قورقود) و زبان ترکی را از توانمندترین زبانهای دنیا معرفی میکند (مبانی دستور زبان ترکی آذربایجانی)، رحیم رئیسنیا با دوستان نزدیکش به ترجمه و تحقیقهای علمی- فرهنگی بیمانندی دست یازیده و کتابهایی تقدیم جامعهی ایران کردهاند که نگارش هر صفحهی آنها جرأتی بسیار و شجاعتی فراوان میخواهد.
در این دهه صمد پدیدهی بزرگی از مبارزه و روشنفکری شد. او که با انقلابیترین روشنفکران ایران در تماس نزدیک بود و بسیاری از این چهرهها همچون امیر پرویز پویان، مسعود احمدزاده، جلال آل احمد، محمود دولتآبادی و دیگران برای دیدنش به تبریز آمدند که برخی اگر صرفاً نویسنده باقی ماندند، تعدادی از اینها با راهنماییهای این مبارز نستوه، اسلحه به دست گرفتند و مستقیماً به قلعه دژخیمان رژیم حمله بردند و جانانه جان باختند.
در این وبلاگ گزارشها، مقاله ها، شعرها و تصاویر مربوط به مراسم تکریم از مقام علمی استاد زبانشناسی و ادبیات، دکتر حسین محمدزاده صدیق (در تاریخ 6 اسفند 1386- تهران، فرهنگسرای مهر در تالار معلم منطقه 19) و مراسم بزرگداشت ایشان (25 مرداد 1387- تهران، فرهنگسرای بهمن) را قرار دادم.